آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت
آسمان دگری خواهم و ماه دگری
نظر از لطف به من کرد و سراپایم سوخت
آرزو دارم از آن چشم نگاه دگری
خانمان سوختم از دل چو کشیدم یک آه
چرخ سوزد بخدا گر کشم آه دگری
ندهی راه که آیم به برت ، می ترسم
که جز از مرگ نیابم به تو راه دگری
(تربتی ) بر سر کوی تو پناه آورده
جز سر کوی تو اش نیست پناه دگری