تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes

همچون کوچه ای بی انتها

 

ذره ذره شکل می گیرد حدیث رفتنم

کوچ بازیگوش روح، ازشهر ویران تنم

راز دل را بارها در محضر شب گفته ام

لیک اینک حرف خود را جای دیگر می زنم

شب بلند وغم فراوانست و بیداری فزون

دیگر از پندار درمان ، قصه کوته می کنم

غنچه یی مغرور بودم درمیان شاخه ها

باد مشتاقی وزید، افکند از ما و منم

دست دارد آرزو در پرده داریهای عقل

این حجاب تیره را تالامکان می افکنم

میل هشیاری زعنقای سعادت پرکشید

بی سبب درآسمان آرزو، پرمی زنم

نشئه هستی نمی بخشد این میخانه ها

کاش می تابید نور عافیت زین روزنم

چرخ ، ایمان مرابا گندمی برباد داد

منت یک جوندارد زندگی برگردنم

آسمان از ساده اندیشی در انگار وجود

زندگی نامید ایامی که من جان می کنم

هرگز ازخاطر نخواهد برد شبهای سیاه

داستان سر به مهر روزهای بهمنم

                         ...................

استاد خوشنویس بهمن الماسی٬ سمت سردبیری خبرگزاری جمهوری اسلامی را به عهده داشت. وی در واپسین ماههای عمر به بیماری سرطان مبتلا بوده اند و شعر فوق را در همین مدت سروده اند .

روحش شاد و یادش گرامی .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 19:58  توسط حمید نخجیری |