تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes

همچون کوچه ای بی انتها - دلاویزترین

 

از دل افروزترین روز جهان

خاطره ای با من هست

به شما ارزانی :

سحری بود و هنوز ٬

گوهر ‌ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس ٬

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس در آمیخته بود .

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

بسرای ای دل شیدا ٬ بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 18:2  توسط حمید نخجیری |